تبليغاتX
چهار راه گفتمان
چهار راه گفتمان
نه سیاسی نه ورزشی نه اجتماعی اما هم سیاسی هم ورزشی هم اجتماعی!!!
به بهانه روز خبرنگار

این مطلب رو به درخواست همشهری محله نوشتم

چیزی مثل یک یادداشت

 

آنقدر در کارهای روزانه غرق شده ایم که فراموش کرده ایم روز خبرنگاری هم هست. تلفن که زنگ می خورد و همکاران محترم همشهری محله یادآوری می کنند روزخبرنگار را به خود می آیم یک لحظه بی اختیار نام هواپیمای سی 130 در ذهنم نقش می بندد یاد صارمی می افتم خبرنگار شهید ایرنا و خیلی چیز های دیگر ...

بله 17 مرداد روز خبرنگار است مثل روز پدر ، روز مادر، روز پرستار  و روزهای دیگری که برای هرکدام به فراخور زمان زیاد نوشته ایم  و البته نوشته اند اما روزخبرنگار چه خودمان برای خودمان بنویسیم و برای آن هورا بکشیم ؟! البته چرا که نه؟اینجاست که متوجه می شوم چرا روزخبرنگار آنطور ها هم در جامعه سر و صدایی ندارد چرا که روایتگران باید این بار از خود بگویند و اگر کمی حیا و تواضعی در کار باشد کمتر خواهند گفت و همین می شود که الان هست.

کاش می شد این روزهم ما می نشستیم و دیگران از خبرنگار و رسانه می گفتند . البته می گویند همین روزها است که می نویسند از نون و القلم قسم بزرگ خداوند به قلم چرا که پبامبران هم آورنده خبر بوده اند می نویسند از یاد شهدای خبرنگار و ریش سپیدان عرصه رسانه از وظیفه خطیر رسانه گفته می شود و شاید اخلاق حرفه ای شاید گل و شیرینی هم برایت فرستاده شود البته برای دفتر رسانه

با آنکه راضی به زحمت نیستیم! و شاید یک خسته نباشید ساده هم قانعمان می کند اما این گل و شیرینی ها با آنکه خوب است اما زیاد خوشحالم نمی کند. قدر ناشناس نیستم اما در عجبم روزنامه نگاری که این روز این همه عزیز می شود آیا در تمام طول سال همین مقدار عزیز و مهم است؟کاری به مردم ندارم که این حرفه به واسطه جذابیت هایش برای آن ها مهم است و صد البته منت آن ها را بر سر داریم که قدر شناسند خوب.اما آنانیکه با رسانه بیشتر سروکار دارند و اکثر مواقع سوژه رسانه اند چه؟از اینکه برخی روزنامه نگار را به چشم یک موجود فضول می بینند یا اینکه او را فرصتی برای رشد خود می پندارند از اینکه برخی خبر نگار را یک تبلیغاتچی تصور می کنند که باید فقط خوب بنویسد از انچه آن ها خوب می پندارند آزرده خاطر می شوم.

روزنامه نگاری که باید غم نان داشته باشد اما دغدغه اش مشکل جامعه اش باشد ، روزنامه نگاری که امنیت شغلی ندارد اما باید نا امنی های جامعه اش را بشناسد و برای مقابله با ان بستر سازی کند روزنامه نگاری که از حداقل های مزایای یک کارمند ساده بی بهره است (اگر هم بهره مند هستند تعدادشان بسیار اندک است) اما باید  دفاع کند از افزایش حقوق فلان قشر یا مزایای آن قشر دیگر او باید فرهنگسازی کند و یک عنصر فرهنگی است از او انتظار دارند یک روشنفکر باشد یک پیشرو اجتماعی  اما کمتر حامی و یاوری دارد نه از قانون حمایت شغلی خبری هست که حمایتش کند  نه مجامع صنفی اش کمکی برای اویند چه انکه اگر هم خط سیاسی نباشی پس همصنف هم نیستی! چقدر تلخ نوشتم اما احساس می کنم بی غش ترین تبریکی که می شود به یک روزنامه نکار گفت نبریک یک همکار است. همکار گرامی ام از اینکه می بینم درد خود را می پوشانی تا درد جامعه ات را بگویی از اینکه می بینم امنیت شغلی نداری اما برای امنیت دیگران می نویسی از اینکه شاید قدر تورا نمی دانند اما از ارزش های دیگران حمایت می کنی از تو سپاسگذارم . روزت مبارک

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 12:26  توسط محمد رضا زمردیان  | 

 
business article