تبليغاتX
چهار راه گفتمان
چهار راه گفتمان
نه سیاسی نه ورزشی نه اجتماعی اما هم سیاسی هم ورزشی هم اجتماعی!!!
چرا به آقای ... می گویند غضنفر؟؟؟!!!
غضنفر نام آشنایی است برا اونهاییکه اهل جوک و لطیفه اند.(البته با عرض پوزش از برادران گرامی غضنفر نام).نام غضنفر را بیشتر آنهاییکه در لیطفه هایشان بخصوص در لیطفه هایی که به عزیزان آذری زبان (بازهم با پوزش و عذر خواهی از آذری زبان ها) بر می گردد به عنوان یک شخصیت ثابت پذیرفته اند و شاید در عالم خیال جای ملا نصرالدین قدما را گرفته است.این نام را بیشتر برای افرادی به کار می برند که ملنگ می زنند!!! یعنی رفتار و سکناتشان بدون آنکه بخواهند چنان تعارض دارد و از قدرت نفوذ قوه عقل به دور است که دیگران به جای تعجب کردن آنرا به شوخی گرفته و به آن می خندند.راستش رو بخواهید معمولا از مسخره کردن دیگران لذتی نمی برم و معمولا اگر هم کسی دیگری رو در حضور من مسخره کنه اگر مخالفت نکنم حداقل آتش بیار معرکه نمی شم اما این فردی که می خوام در موردش بگم انصافا حق ماجرا را ادا کرده فقط خودتان قضاوت کنید.

این آقای سیاستمدار که برای نخستین بار رسانه های نزدیک به دولت نام او را غضنفر نهاده اند و بصورت رسمی به این نام خوانده اندش البته سالیان سالی نیست که چهره ای سیاسی شده او از پا منبری های ثابت سعید حدادیان بود و در بسیج غرب تهران هم سمتی داشت. در هیات رزمندگان درس احکام می داد و گهگاه هم از اخلاق سخن می گفت. او با پشتوانه همین هیئات رزمندگان به شورای شهر دوم راه یافت خودش می گوید مداحی هم می کند و به معلمی قرآن هم علاقه دارد.

این برادر گرامی در انتخابات ریاست جمهوری از حامیان دو آتیشه احمدی نژاد بود و دشمن قالیباف. او در یک گفت و گو با سایت انتخاب ۹ که در انتخابات ریاست جمهوری فعال بود اعلام کرد من قالیباف رو اصولگرا نمی دانم.

همین آقای برادر بعد از انتخابات یه دفعه تغییر رویه داد شروع کرد به انتقاد از دولت تا آنجا که تبدیل شد به پای تابت گفت و گوهای رسانه های اصلاح طلب برای زدن دولت البته  دولتی ها هم بیکار ننشستند و نام غضنفر بر او نهادند و گفتند او دنبال سهم خواهی بود.

این برادر البته سهم خواهی را تکذیب کرد. او در یک مجلس خصوصی گفت:من بیشترین شناس رو برای وزارت نفت  داشتم اما تقوا به خرج دادم ! و چون صالح تر از من وجود داشت  گفتم آنها وزیر بشوند بهتر است برخی نمایندگان می گفتند تو ...خولی(به دلیل مسائل اخلاقی نمی توانم لفظ ایشان را به کار ببرم).

 به هرحال گذشت تا شد انتخابات شورای شهر این برادر گرامی که یه حزب جوان !! راه انداخته بود برخلاف حرفای گذشتش در مورد قالیباف شد هوادار دو آتیشه دکتر و به نام حمایت از قالیباف و اصولگرایان اصلاح طلب رفت شورای سوم.البته برخی می گفتند رو کنتاکتی که او با زری بافان و زیاری و سعید لو داره جایی تو رایحه خوش نداشت و به خاطر همین اومد سمت قالیباف تا از محبوبیت شهردار استفاده کنه اتفاقا همین شد و اون شد نفر دوم تهران از آخر .

بعد از اینکه رفت توی شورا دوباره تغییر ماهیت داد این بار احمدی نژاد شد عزیز و قالیباف شد بد. بعضی صحبت هارو با دولتی ها کرد و قرار شد به جای وزارت نفت بره پرسپولیس اما رفتنش تو اونجا با اتفاقاتی همراه شد که شعارهای گوشتالوی !!!هواداران رو به همراه داشت به همین جهت مجبور شد استعفای صوری بده اما این استعفا یه جور دیگه جدی شد اون الان تو موقعیتی قرار گرفته که قرار شهردار تهران بشه و می گه اگر قرار باشه به کسی رای بدم و شهردار نشم شرط و شروط دارم. یعنی اینکه وقتی نتونست از شهردار تهران سهم بگیره ظاهران از دولت سهم گرفته یا بهتره یه جور دیگه بگم  یه جور دیگه از طرف رایحه خوشی ها سرش کلا رفته چون با این کار اولا فاتحه سیاسیش خونده می شه چون قرار نیست دیگه تو جایی بازی بگیرندش با این پست صدای انتقاداتشو می بندن حزبش رو داخل خودشون هضم می کنند و ....... حالامی دانید نام اون چیه؟ چرا بهش می گن غضنفر و اونو با اصغرزاده شورای اول مقایسه می کنند؟

|+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:13  توسط محمد رضا زمردیان  | 

وقتی سیاسیون دور یک میز می شینن

دنیای سیاستمدار ها و اهالی سیاست دنیای جالبیه شاید بهتر بگم دنیای کسانیکه با سیاستمدارها همزاد پنداری دارن و یا علاقمندان سینه چاک بعضی از رجال سیاسی هستند دنیاشون جالبه.

 

یعنی برا خودشون تابو هایی درست می کنن که وقتی خودشون هم می فهمن چیه بازم جرات نمی کنن عوضش کنند.

هفته پیش اقبالی به ما روکرد و یکی از اهالی ورزش که تازگی به جرگه رجالان نظام پیوسته ما رو به مراسم ازدواجش دعوت کرد.البته نمی دونم این از خصلت پهلوونیشه که تو دنیای رجلان هنوز فراموش نکرده یا واقعا تیریپش با بقیه فرق می کنه!!!(زمان مشخص می کنه)چون یکی دوتا از این پهلوونا رو می شناسم که انصافا رسم جوانمردی رو به جا آوردن یعنی چنان سیاسی کار شدن که دست سیاسی بازها رو از پشت بستند.

بگذریم. علیرضا دبیر کشتی گیر ریز نقش و شیطون دهه قبل که مدال های المپیکش و نوع رفتارش برا خیلی از مردم ما جذابه هفته گذشته سر سفره عقد نشست. اگرچه سفره عقدش چند ده متری می شد و تالار پر زرق و برق فرمانیه برای این سفره محقر به نظر میومد.

اگرچه تو مراسم ازدواج علی آقای ما مثل علی آقای دایی خبری از اون خبرها که سوژه سی دی فروش های انقلاب بشه نبود اما به اندازه کافی جذابیت برا مهمون ها داشت که نفهمن وقت چه جوری گذشت.

من هم در جوار برادر میثم تایم آبادی(که کم کم می خوام اسمش رو عوض کنم و بجای این نام ایدئولوژیک یه اسم دیگه براش بزارم و البته اعلام نمی کنم تا سوژه نشه) و اخوی جونیورشون و البته برادر خانم عکاس باشی شون به همراه سایر متعلقات این خانواده بزرگ (البته فقط یک کارت ورودی داشتن خدا به دبیر رحم کرد) کت وشلواری به تن کردیم و با ابهتی خاص به مراسم رفتیم غافل از اینکه ابهت سیاست مداران و چهره های نام آشنای سیاست ابهت ما رو لکه دار می کنه اما خوب همجواری با سرداران بزرگوار ایازی طلایی یعقوبی و هاشمی همراه با بوسه ای که آقای کروبی از ۶ متری حواله مان کرد کمی به این ابهت لکه دارو رنگ و لعابی داد.

بگذریم در این مراسم که از چپ و راست و وسط و کنار همه اومده بودند چهره های نامی زیاد بود. خاتمی که مثل همیشه لبخند به لب آمده بود و  احساسات همه رو به گرمی پذیرا می شد در کنار دکتر قالیباف خوش تیپ و خنده رو حسابی برا مهمون های ذوق زده و علاقمند برا گرفتن عکس یادگاری  خود نمایی می کردن.

این دو در  پشت میز گردی که کروبی ـ جاسبی ـ نجفی ـامیر خادم ـ هاشمی طبا ـ کفاشیان ـ تقی زاده ـ جمشیدی ـ علی دایی و با کمی فاصله طلایی ـ مسجد جامعی و ... نشسته بودند بیش از پیش جلب توجه می کردند و هرکی از راه می رسید سعی می کرد یه جایی اون کنارا براخودش دست و پا کنه . (اصلا منظورم بهرام خان قدیمی نیست).

حضور این چهره های سیاسی که بعدا چمران و کاشانی هم به جمعشون اضافه شدند و نوع رفتار اون ها اگرچه برا خودشون به رغم همه مسائلی که تو عرصه سیاست و رسانه ها مبنی بر خط کشی ها مطرح میشه چندان سخت نبود(البته به جز یکی دو نفر که ظاهرا می خوان بگن بله ماهم هستیم)و خیلی طبیعی باهم می گفتن و می خندیدن و شربت شیرینی به هم تعارف می کردن اما میز های کناری سعی در ربط قضایا به مسائل دیگه داشتند. مثلا فلانی لبخندش معنی داشت یا بهمانی روشو برگردوند پس حالا بیرون می خواد فلان کارو بکنه !!!

اگرچه یکی دوتا از آقایون بد جور تو رودربایستی قرار گرفتن و دور میز نشستن و به شدت گرمای خونی که تو صورتشون جمع شده بود از مترها اون طرف تر قابل حس بود و ظاهرا میترسیدن عکس بغل به بغل نشستنشون با قالیباف و خاتمی و جاسبی و ... پیش اونی که بهشون قول هایی داده روبشه و همه چی خراب شه اما مهم نبود مهم این بود افرادیکه اونجا بودن دیدند مردمی بودن یعنی چی. یعنی بدون تظاهر به تواضع همه رو پذیراشدن یعنی اونی که دیروز پشت سرت هزار جور حرف زده و پشت پا زده به اونچه که یکی دوماه پیش گفته کنارت بشونی و تحویلش بگیری !!!. خاتمی و قالبیاف و کروبی تو این مراسم بد جوری دلبری کردن و به زبون خودمون به همه اونایی که اومدن طرفشون حال دادن.

عکاس ها هم از روبوسی خاتمی قالیباف و خنده هاشون حسابی سوژه گرفتن و ماهم که در کنار برادران بزرگوار نامبرده می خوردیم و حال این صحنه هارو می بردیم پیش حودمون می گفتیم واقعا مگه تفاوت نگاه قالیباف و خاتمی  و کروبی و افروغ و...  در عمل چقدره که این قدر بعضی ها دارن خط کشی می کنن. از نظر من اگه این خط کشی ها رو بردارن افروغ در نقد درون گفتمانیش همون حرفی رو میزنه که خاتمی و کروبی به نام آزادی بیان زدن و قالیباف در مدیریتش همون کاریو می کنه که خاتمی در حرف می گفت. این ها که پیش مردم محبوبن و از بیشتر جهات به هم نزدیک اگر یک جبهه بشن اون موقع فاتحه خیلی از رادیکال های دو جناح فرصت طلب ها و موج سوار ها خونده می شه اینطور نیست؟

پ.ن:روز قبل عروسی به اتفاق برادر میثم و حاج احمد آقای دباغی و امیر تبریزی رفتیم مجموعه انقلاب پیاده روی بلکه یه کم جای بیشتری برای تناول غذای شب عروسی فراهم بشه و ما مدیون شکم نشیم این عکس ها مربوط به همین قضیه است.

 

 

پ ن: از محاسن اینکه آدم مدیر رسانه باشه و فک وفامیل رو دوروبر خودش جمع کنه اینه که می تونه با یه کارت اهل و ایال رو ببر عروسی. حالا اگه تو جمع این فک و فامیل عکاس باشی باشه همش ازت عکس می گیره و حتی به یک صندلی اونطرف تر هم رحم نمی کنه.اگه به گزارش تصویری ایرانیوز نگاه کنیدمتوجه می شید که مثلا محمد زمردیان که که صندلی کنار میثم است در ۳۴۵۶۹۸۷عکس انداخته شده فقط در یکی دوتاش هست و حتی زمانیکه تو بغل خاتمی برا دقایقی حالی به حالی شده بود ازش عکسی موجود نیست.

 

|+| نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:21  توسط محمد رضا زمردیان  | 

اگه حال نداری مطلب بلند بخونی خوب نخون!!!

اگر حال نداری مطلب بلند بخونی خوب نخون اگه حال داری تا آخر بخون الکی هم کامنت نذار.

 

سردار راست  می گویی آن ها باید استعفا دهند

 

دحترک چشمانش را به ماموری دوخته بود که با چادر مشکی و مقنعه سبزی که داشت مشغول نصیحت کردن دختر جوان دیگری بود. از نوع پوشش دختر می گفت و دلایل عقلی و نقلی .دخترک مژگانش را که با اشک تر شده بود پاک کرد روی برگرداند به سوی دیوار محوطه . صدای زن نه اما محتوای نوای آن آشنا بود به یاد مادر افتاد. نصیحت های او که چقدر با صحبت های زن پلیس نزدیک بود.

 

ترس از حضور در بازداشتگاه را فراموش کرده بود در فکر عمیقی بسر می برد .در اینکه چقدر برای پوشش  و لباسش فکر کرده؟ به این فکر کرد که چرا میان نسل او و یک نسل قبل تر این همه فاصله است ؟ چرا نمی توانند حرف های یکدیگر رابفهمند؟چادر !! بله حجاب برتر است . خوب هم هست . یادش آمد دوران دبستان را که برای اولین بار پا به مدرسه می گذاشت با چه هیجانی چادر سیاه مشکی اش را که مادر دوخته بود بر سر کرد و ادای دختر دانشجوی همسایه که اتفاقا تازه ازدواج کرده بود و شوهرش  برای مرخصی از جبهه برگشته بود در می آورد . خیلی دوست داشت مثل او به کلاس برود چادر سر کند و کیفش را همانطور که او از زیر چادر بر روی شانه می انداخت بیاندازد.

چه زود گذشت !

راستی چادرم کو ؟کی بود که به جای چادر با مقنعه و بعد روسری و الان هم با مانتو کوتاه ؟!!!

چرا اینقدر عوض شدم؟چرا دیگر خانوم همسایه که اونروزها جوانتر بود و الگوی من برای پوشیدن لباس دیگر تعلقی بهش ندارم.راستی چرا دختر کوچولوی اون که این روزها سال های آخر دبستان را پشت سر می گذاره چادر سر نمی کنه ؟اونم با مقنعه و مانتو می ره سرکلاس؟راستی چرا اینقدر عوض شدم.با اینکه حرفای پلیس زن برام آشناست و تا حدودی هم قبولش دارم اما چرا عادت کردم به یه جور دیگه رفتار کردن؟

                                                       ****

سردار که بیشتر از هرکس دیگه ای با آمار های جرم و بزه اجتماعی آشناست دل پر خونی داشت.ترس از آینده و وظیفه ای که روی دوشش سنگینی می کرد.اون می دونست چقدر واژه فرهنگ زیباست اون خوب می دونه ناتوی فرهنگی و شبیه خون فرهنگی چیه.چون داره هر روز لمسش می کنه.

امروز که داره جوونای اطرافشو با دوران خودش مقایسه می کنه می بینه چقدر تفاوت داره دغدغه های بعضی از اونا با جوونای زمان خودش.باید روند جریان انحراف رو تغییر داد.نظارت اجتماعی یکی از لازمه های اصلاحات اجتماعیه.

یاد پارسال بود وقتی طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی رو اجرا کرد رضایت عمومی بالا بود. اما امروز که طرح مبارزه با بد حجابی مطرح شده خیلی ها ساز مخالف می زنن.

اون خیلی از همین دختر و پسر ها رو دیده بود که ساده ساده و فقط به خاطر تایید دوستان همسالشون اول ظاهرشون رو عوض کردن و بعد هم باطنشون تغییر کرد.یاد  گذشته افتاد همون جوون هایی که وقتی لباس رزم پوشیدن خیلی هاشون باطنشون هم عوض شد. شب زنده داری های جبهه و شب های سنگر و رفقای جان برکف خیلی هارو تغییر داده بود.برای همین بود که وقتی خبرنگار اصرار داشت بر مخالفت های برخی با طرح بد حجابی خیلی قاطع گفت:اون هایی که مخالف طرح مبارزه با بد حجابی هستند بهتره استعفا بدن.

اما شاید سردار فراموش کرده بود که جوونای اون موقع خوراک باطنشون برای تغییر خوب فراهم شده بود.

                                                       *****

دو روز از آغاز طرح مبارزه با بد حجابی گذشت و جامعه با پیامدها و نوع رفتار آن بیشتر آنا شد. افراد مختلف از مسوولین اجتماعی و سیاسی و حتی برخی مراجع عظام هم در این خصوص با اعلام حمایت و یا بعضا برخی مخالفت ها به تفسیر ، لزوم و یا حتی پیامدهای این نوع برخوردها پرداختند. شاید صریح ترین گفتار در این رابطه  سخنان ریاست قوه قضاییه بود.وی در خصوص طرح مبارزه با بد حجابی تاکید کرد : در مواردی که ضرورت ندارد، کشاندن پای زنان وجوانان به کلانتری غیر از ضرر منفعت دیگری ندارد.

 وي در ادامه ضمن تأكيد بر رعايت اعتدال در برخورد با آسيب‌‏هاي اجتماعي، گفت: در برخورد با اين آسيب‌‏ها بايد نهايت دقت صورت گيرد. ما بايد سياست‌‏ خود در برخورد با اين آسيب‌‏ها را پيشگيري از وقوع اين آسيب‌‏ها قرار دهيم تا درمان آن. خيلي اوقات برخوردهاي شديد جواب عكس مي‌‏دهد. هم قضات و هم بخش‌‏هاي اجرايي به‌‏خصوص نيروي انتظامي بايد دقت كنند تا در تب و تاب برخورد، كاري نشود كه نتيجه عكس دهد.

 مواضع صریح رییس قوه قضاییه در شرایطی که نیروی انتظامی تمام توان خود را برای اجرای طرح امنیت اجتماعی به کار گرفته بازتاب های زیادی خواهد داشت.

 

در این میان افراد دیگری هم نقد هایی را بر نحوه برخورد با این موضوع داشتند اما شاید خیلی از ان ها از مصلحت اندیشی سخنی به میان نیاوردند!!!

اساسا آنچه تحت عنوان نا هنجاری و یا بعضا به گفته برخی مسوولان بی هنجاری نامیده می شود حاصل عدم سازگاری چشمداشتهای مورد قبول جامعه با وسایل دستیابی به آن چشم داشت هاست.

 

جامعه ایران به عنوان یک جامعه اسلامی با پشتوانه تمدن ملی هزاران ساله دارای مفاهیم ، الگوهای رفتاری و ارزش های ریشه داری است که در کلیت کشور مورد قبول اکثریت قریب به اتفاق اقوام ، مذاهب و اقشار است.

 

آنچه که این روزها به نام بد حجابی یا یک نوع ناهنجاری مطرح و با آن برخورد می شود قطعا معضلی است که بارها و بارها انتقادات افراد مختلف و شهروندان را به همراه داشته است.آنچه امروز در جامعه ما به عنوان پوشش نسل جوان به الگوی مورد علاقه طیف وسیعی از اعضای این گروه سنی انتخاب شده قطعا تفاوت هایی با چشمداشتهای مورد انتظار جامعه دارد و به همین جهت نقدها و دل نگرانی های زیادی را از زبان افراد مختلف شنیده ایم. اما نوع صحیح برخورد با این رفتار منحرف اجتماعی قطعا مبارزه با معلول نیست. چرا که صرفا ایجاد نظارت اجتماعی با نیت انجام اصلاحات بدون تغییر در باورها و به کار گیری ابزار نظارت اجتماعی غیر رسمی که بتواند نوع نگرش و علاقه مندی خرده فرهنگ های در گیر با این انحراف را تغییر دهد نه تنها مفید نخواهد افتاد که با ایجاد مخالفت و بعضا پنهان شدن رفتار انحراف آمیز و تبدیل ان به یک عقده شرایط بدتری را در آینده رقم خواهد زد.

***

 

سردار راست می گفت آنانی که مخالف این طرح هستند استعفا دهند.ما هم موافقیم. اما نه موافق استیضاح آنانی که مخالف طرح برخورد با منحرفان هستند بلکه آنانی که مسبب ایجاد چنین ناهنجاری های اجتماعی هستند. آن هایی که در بحث مهندسی فرهنگی مسئله را چنان آسان گرفتند که می اندیشیدند جامعه منتظر می ماند تا هر وقت آقایان تصمیم گرفتند جامعه اجرا نماید. آنهایی که بدون تخصص برای فرهنگ و جامعه تصمیم گرفتند و ندانستند با نسل جوان چه می کنند.

 

بله آنچه امروز در جامعه به عنوان ناهنجاری یا بی هنجاری مطرح می شود خاصل سیاست های آموزشی و فرهنگی اشتباهی است که نه تنها روح رحمانی اسلام را در آموزش های مدرسه ای و آکادمیک به نوجوان و جوان نشناسانده که حتی پیوند او را با الگوهای ملی و افتخارات فرهنگی اش هم کم کرده و دیگر علاقه یا انگیزه ای برای دفاع مثلا از پوشش سنتی ایرانی که هم زیبایی و هم حجاب را همزمان باهم دارد باقی نگذاشته است.

 

قطعا وقتی وسایل ارضای نیازهای روانی و جسمانی  از سوی نهاد آموزشی و فرهنگی مهیا نشد جوان در ارتباط با گروه بانفوذ و پر قدرت همسالانش که معمولا متفاوت از جامعه بزرگتر خود می اندیشند ، الگوهای رفتاری بر می گزینند و حتی ادبیات گفتاریشان متفاوت می شود عمل خواهد کرد.

 

جوانی که نهاد های فرهنگی و آموزشی نتوانسته اند پاسخگوی نیازهای تنوع طلبی ، زیبا پسندی، ایجاد حس قوم پرستی مثبت و ملیت گرایی باشد و به دلیل درگیری با مشکلات اجتماعی جامعه اش مانند سد کنکور ، دغدغه رفتن به خدمت سربازی و  بی کاری که با ایجاد عدم احساس امنیت روانی جایگاهی برای ارتباط و پذیرش با نسل قدیم خود نمی یابد قطعا رویه الگو برداری و پذیرش رفتار و کردار گروه همسالان را برای احساس حس پذیرش و درک متقابل انتخاب خواهد کرد. حال به کارگیری ابزار نظارت اجتماعی رسمی صرف بدون توجه به نیاز برای توجیهات عقلانی ، احساسی و فرهنگی نرم و غیر مستقیم  که پاسخ گوی نیازهای طبیعی روانی اش می تواند موثر باشد؟

به فرض آنکه چنین رویه ای موثر افتد آیا در  بازار مد و لباس ما پوششی متناسب با چشمداشتهای جامعه که بتواند نیازهای زیبا شناختی ، تنوع طلبی و حتی افتخار ملی را به همراه داشته باشد پیدا می شود؟

 اگر چنین نیست آنانی که به گفته سردار باید استعفا دهند و استعفا نمی دهند را چه کسی باید بازخواست کند؟

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:55  توسط محمد رضا زمردیان  | 

 
business article